| |
بوی ترا بگیرم و بگریزم |
|
|
این شام بی ستاره ی تاری را ماه منا بخند و دگر گردان
ای پیچ و تاب طره ی بی تابت پیچیده در خیال سحرگردان
بادی وزید و نزد توام آورد بردی مرا و کشتی و سوزاندی
باد وزان به هلهله می گوید خاکستر مرا هله برگردان
ادامه مطلب... |
|
|
پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388 |
|
| |
| |
هلا حواری |
|
|
هلا حواری آب و هوای بهاری
هلا هلاک شده از هلاهل و هاری
هلا تو کجایی؟
که من از قبیله ی هاجرم
از پابرهنگان بیابانش
ادامه مطلب... |
|
|
پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388 |
|
| |
| |
نامزدم عروس شد |
|
|
می نماید آشنا در پنجه ی اهریمنم
نیست آن دستی که روزی حلقه زد بر گردنم
چشم من روشن! بدا بر من! چه می بینم به چشم؟
صید دندانگیر گرگست آهوی شیرافکنم
ادامه مطلب... |
|
|
سه شنبه هفدهم آذر 1388 |
|
| |
| |
ناخدا نمی ماند |
|
|
گرچه چرخ از جفا نمی ماند
دور دست شما نمی ماند
از قضا فرصتی به دست آمد
فرصتی از قضا نمی ماند
از کسان ماند اثر ولی ز شما ادامه مطلب... |
|
|
سه شنبه هفدهم آذر 1388 |
|
| |
| |
این شعر را جدی مگیرید |
|
|
هر چند خوانده اند کسان رهزنش
ننگا بر آن کسیکه زند ره زنش
ننگا بر آنکه می زندش ره کسی
کِش نیست در دو دست به غیر از تنش
ننگا بر آن کسیکه فریبد کسیش
کو نخ دهد که وی بزند سوزنش
ادامه مطلب... |
|
|
چهارشنبه چهارم آذر 1388 |
|
| |
| |
|
|
|
شعرِ ستیز و شاعرانِ دردآشنا
شنبه ۳۰ آبان ۱۳۸۸ - ۲۱ نوامبر ۲۰۰۹
 رضا بی شتاب
تپیدن های دل ها ناله شد آهسته آهسته رساتر گر شود این ناله ها فریاد می گردد «فرخی یزدی»
تبلورِ شعرِ ستیزِ جوانانِ مستعد و با استعدادی که پا در رکابِ کارزاری تازه گذارده اند؛ یادآورِ شعرِ پرخاشِ دوران مشروطه است. اشعارِ هوشیارانه و هشدار دهنده ی شاعرانی چون؛ عشقی، نسیم شمال، فرخی یزدی، عارف و دیگران که در عرصه ی بینشِ روشنگری نقشی سترگ داشته اند. نه گفتن، نپذیرفتن، قامت افراختن، تاختن بر خرافات و خفقان از خصلت ها و خصوصیاتِ بارزِ این نوع ادبیات است. همسویی و همسانیِ این هر دو در جایی به هم می رسند که همانا، برانداختن بنیادِ پوسیده ی استبداد و بیداد است. ادامه مطلب... |
|
|
سه شنبه سوم آذر 1388 |
|
| |
| |
من آسمان نوردترین بودم |
|
|
آونگ وار رفتی و برگشتی ای عمر هرزه گرد توقف کن
عمری نفس شمردم و جان کندم جان مرا به مرگ تعارف کن
گردونِ دون! مگرد و مگردانم می ترسم از خرابیِ ایمانم
ای سرنوشت شوم زلیخایی رحمی به حال عصمت یوسف کن
...... ادامه مطلب... |
|
|
دوشنبه دوم آذر 1388 |
|
| |
| |
فاتحَه |
|
|
آوخ خلیل شد شکسته ی نمرود فاتحَه
غیرت پلی که بین ما و خدا بود فاتحَه
سُمضربه های شوم مرکب جالوت از طلاست
آواز و سنگ و دست و پنجه ی داوود فاتحَه
..... ادامه مطلب... |
|
|
دوشنبه دوم آذر 1388 |
|
| |
| |
توبه نامه |
|
|
یکباره زعشق یار توبه
زین بار هزار بار توبه
تا چند وصالی و فراقی؟
زان مستی و زین خمار توبه
زین مار که می کِشد سرانجام ادامه مطلب... |
|
|
شنبه سی ام آبان 1388 |
|
| |
| |
زمان آبستن روزیست روزی مثل عاشورا |
|
|
به دریاهای بی پایاب برگردان صدف ها را
به ماهی ها به شهر آب برگردان صدف ها را
بگو چیزی که پنهان آرزو دارید باید شد
بگو ساحل تهی دستست مروارید باید شد ادامه مطلب... |
|
|
شنبه سی ام آبان 1388 |
|
| |
| |
سخنی با معاویه |
|
|
ای خواجه اگر مَردی برخیز و ذکر بنما
خود گرچه که خنثایی با شعبده نر بنما
زاهنگ نعیقت1هی با زنگ نهیقت2هی
هی گوش شیاطین را پر می کن و کر بنما
دستی به مقابح در دستی به محاسن بر
سَلَّمتُ3 تو شیطانی خود باش و دگر بنما ادامه مطلب... |
|
|
پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388 |
|
| |
| |
چنین گفت پروردگار |
|
|
من می خوام دیده نشم چشماتُ روی من ببند
من تو چشم دلتم به اشکای خودت نخند
من رگ گردنتم بی خودی دنبالم نیا
من منِ دیگرتم با منِ بی منت بیا
من خود خود توام خون تو تو مشت منه ادامه مطلب... |
|
|
پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388 |
|
| |
| |
خیرست |
|
گفتی ز چنان تویی چه برخیزد؟
- دانی که ز بی خطر خطر خیزد
گفتم که اگر ترا به چنگ آرم...
گفتی تو بگو چه از اگر خیزد؟
آنجا که عقاب نیز پر ریزد ادامه مطلب... |
|
|
شنبه بیست و سوم آبان 1388 |
|
| |
| |
توپ شدم |
|
|
از خود اگر بگذرم سوی خدا می روم
خود بنگر کز کجا تا به کجا می روم
دار صلا می زند این سر شوریده را
روی زمین زین سبب سر به هوا می روم ادامه مطلب... |
|
|
چهارشنبه بیستم آبان 1388 |
|
| |
| |
به دوش بردم جنازه ام را |
|
|
سخن نماید زبان درازی اگر گشایم دهان خود را
بهل ببندم به قفل دندان زبان ناترجمان خود را
صدای دل را ز جان شنیدم به دل نشاندم به جان رسیدم
به سر دویدم ز پا فتادم ز دست دادم عنان خود را ادامه مطلب... |
|
|
چهارشنبه بیستم آبان 1388 |
|
| |
| |
فرزند نسل سوخته (1) |
|
|
ای پروردگار من سینه ام را برایم گشاده گردان
و کار را برایم آسان کن و از زبانم گره بگشا
تا سخنم را بفهمند و از خاندانم وزیری برایم بگمار
هارون برادرم را . پشتم را با او استوار ساز و
او را در کارم شریک گردان
تا تو را بسیار تسبیح کنیم و تو را بسیار یاد کنیم
به یقین تو به حال ما بینایی.
ای جماعت های خیره سر شدید
ای جماعت های کور و کر شدید
خود مسلمان نا شده کافر شدید
این که می بینید جز این نام نیست ادامه مطلب... |
|
|
دوشنبه هجدهم آبان 1388 |
|
| |
| |
آی بچه های خوب و بد |
|
|
سلام
سقف گنبداش طلا
ستوناش قالوا بلی
چشمه هاش قند و عسل
لب لباش شیر و شکر
سقف آسمونش الله صمد ادامه مطلب... |
|
|
شنبه شانزدهم آبان 1388 |
|
| |
| |
طعنه به پاره ای ترانه سازان |
|
|
مُغبچگانا! در آستان ادیبان
سر به گریبان برید سر به گریبان
آب مکوبید یاوه یاوه به هاون
مشت مکوبید خیره خیره به سندان
"باد به دستی" ست سهم هر که بخواهد ادامه مطلب... |
|
|
شنبه شانزدهم آبان 1388 |
|
| |
| |
با چه رویی ؟! |
|
|
بر آسوده از زحمت جستجویی
نه سویی به چشمم نه چشمم به سویی
برای نظر بر گذر کردن عمر
نمی بینم این دور و بر رد جویی ادامه مطلب... |
|
|
پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 |
|
| |
| |
نامه ی یک ستاره دار |
|
|
جامع بین خوبی و بدی ام
نوربخش عزیز احمدی ام
غرض من ازین عریضه ی خام
بعد اکرام و احترام و سلام
عرض حالست اگر چه حالی نیست ادامه مطلب... |
|
|
سه شنبه دوازدهم آبان 1388 |
|
| |
| |
در آیه های سوره انسان |
|
|
تا داغ دوزخش نخورد بر سُرین مرا
خوشتر که سجده مُهر زند بر جبین مرا
دل کندم از خدا و به دریای غم زدم
جایی نبرد قایق بی سرنشین مرا
هرجا قدم گذارم گورست و گور و گور ادامه مطلب... |
|
|
دوشنبه یازدهم آبان 1388 |
|
| |
| |
اندر هجای معاویه علیه ماعلیه |
|
|
وقتست که گورت بکشد یکتنه در بر
زودست که کاخ تو کند خاک به سر بر
مُهرت "خَتَمَ اللهُ عَلی قَلبِکَ" (1) بردل
بی پرده غشاوه ست(2) ترا روی بصر بر ادامه مطلب... |
|
|
یکشنبه دهم آبان 1388 |
|
| |
| |
نعت و شکوا |
|
|
بسکه ناگفته نگه داشتمش کرد ورم
می درد حنجره ام را سخن جامه درم
بهل از قدّ دهانم گذرم چند گله
بهل از حدّ گلیمم گذرم چند قدم
درد دل را نکنم عَرضه مگر بر مرهم ادامه مطلب... |
|
|
یکشنبه دهم آبان 1388 |
|
| |